برای جامعه ناصحی دلسوز بود

  Print




گفت وگو با
هاشم صباغیان
درباره مرحوم
احمد صدر
حاج سيدجوادي

مهرنامه

 

با مشکلات مختلفی که پیش رو بود بالاخره فرصت گفت‌وگویی فراهم شد با هاشم صباغیان پیرامون زندگی سیاسی و اجتماعی احمد صدر حاج‌سیدجوادی. حضور توامان او و صدر حاج‌سیدجوادی در دولت موقت و نهضت آزادی و دیگر فعالیت‌هاي  سیاسی، شناخت صباغیان را از صدر حاج‌سیدجوادی بیشتر کرده بود که او در این گفت وگو بخش‌هايي از آن را آورده است.
***

* مرحوم صدرحاج سيدجوادی علاوه بر مسئولیت‌ها و سمت‌هاي  رسمی در قبل و بعد از انقلاب، نقش به‌سزایی در تشکیل موسسات و مراکزی مانند انجمن دفاع از زندانیان سیاسی بود یا جمعیت طرفداران حقوق بشر داشتند. به عبارتی ایشان یک فعال نهادساز بودند، نهادهایی که نهایتاً مستقیم و غیرمستقیم، در خدمت انقلاب 57 قرار گرفت. با هر نظمی که خود صلاح مي‌دانید، بپردازید به این نهادها و تاثیری که ایشان در هریک از آن‌ها داشتند. البته پیشنهاد مي‌کنم، بنا به اهمیت، نهضت آزادی را جداگانه بررسی کنیم.
در ابتدا تشکر مي‌کنم از شما و نشریه‌تان که خاطرات و زندگینامه شخصیت‌هاي  بزرگی مانند مرحوم صدرحاج سيدجوادی را جمع آوری مي‌کنید تا در تاریخ بماند و مورد استفاده همگان خصوصا نسل جوان قرار گیرد. این کار در این زمانه با محدودیت‌هاي فراوانی که پیش رو است،  ارزشی دو چندان دارد و امیدوارم بتوانید و بتوانیم زندگی پربرکت آقای صدرحاج سيدجوادی را به رشته تحریر درآوریم.
مرحوم صدرحاج سيدجوادی از فعالان سیاسی و اجتماعی قبل و بعد از انقلاب بودند که از بسیاری جهات با دیگر فعالان، تفاوت داشتند. ایشان در رژیم گذشته در سال 1340 وقتی که فضای سیاسی بازتر شد، به سمت دادستان عمومی تهران انتخاب شدند، از سوی دکتر الموتی، وزیر دادگستری وقت. آن سال، اتفاقات خوب دیگری هم افتاد، از جمله تاسیس نهضت آزادی و یا فعال شدن احزاب دیگری مانند جبهه ملی، حزب مردم ایران، حزب ملت ایران و ...

* در انتخاب ایشان به عنوان دادستان تهران، علی امینی هم نقش داشت؟ چون ظاهراً این دو نیز رابطه خوبی داشتند.
خیر، ایشان با خود دکتر الموتی پیش از آن آشنا بود که البته بعد از ورود به مجموعه دادگستری با دکتر امینی نیز رابطه خوبی برقرار کرد. شغل و جایگاه ایشان بسیار مهم و حساس بود. مرحوم صدرحاج سيدجوادی وقتی این مسئولیت را عهده‌دار  شد، پرونده‌هاي  فساد مالی را که در دوره‌هاي  پیش مسکوت مانده بود را رسیدگی کرد و در این راه کوچک‌ترین ملاحظه‌اي نداشت که چه کسانی ممکن است متهم شوند. ایشان صرف نظر از اینکه متهمان چه وابستگی‌اي با سران دربار دارند کار خود را آغاز کرد. یکی از مهم ترین پرونده‌هايي که در همین مدت رسیدگی شد، وضعیت ساختمان مجلس سنا بود. ساختمانی که الان در خیابان پاستور واقع است. آقای صدرحاج سيدجوادی هم پیمانکار و هم مشاور پروژه را پای میز محاکمه نشاند، که هر دوی اینان از وابستگان و نزدیکان دربار بودند. یک بخش کار هم ارجاع به کارشناسان رسمی دادگستری بود که آقایان کتیرایی و طاهری از جمله این کارشناسان بودند.
* مهندس کتیرایی و مهندس طاهری، همان‌هايي که در دولت موقت هم وزیر شدند؟
بله، آقای مهندس مصطفی کتیرایی که وزیر مسکن شدند و آقای مهندس یوسف طاهری که وزیر راه شدند. من هم چون تازه کار خود را آغاز کرده بودم، به عنوان کارآموز با این آقایان همکاری مي‌کردم و در مواردی مانند اندازه‌گیری و محاسبات و ... نقش داشتم و به همین دلیل بود که در جریان خیلی از اتفاقات این پرونده قرار مي‌گرفتم. خاطرم هست که یکی از مهندسان مشاور این طرح مهندس فروغی بود که از دوستان نزدیک شاه بود و اصطلاحاً به او «دوست قمار» شاه مي‌گفتند. آقای صدرحاج سيدجوادی بی‌هیچ ملاحظه‌اي او را نیز جزء متهمان این پرونده به دادگاه کشاند و این اقدام ایشان سر و صدای زیادی را آن زمان به‌وجود آورد. بزرگی این کار را کسانی متوجه مي‌شوند که فضای آن دوران را درک کرده باشند و به خاطر داشته باشند که رسیدگی به پرونده متهمان منسوب به دربار چه تبعاتی ممکن بود داشته باشد. اما مرحوم صدرحاج سيدجوادی کوچک‌ترین توجهی به حواشی پرونده نداشت. از طرفی دیگر ایشان در معرض انواع وعده و وعیدهای مالی قرار گرفت و در حالی‌که در یک خانه محقر 150 متری در منطقه نظام آباد تهران زندگی مي‌کرد، کار خود را شجاعانه ادامه داد.
* فقط تطمیع بود، یا تهدید هم بود؟
حتماً تهدیدهایی هم در کار بوده ولی تاثیری در پیگیری ایشان نداشت و تغییری در رویکردشان دیده نشد.
* شاه چرا جلوی بررسی این پرونده‌ها را نگرفت؟ مي‌توان گفت او در آن مقطع، مخالفتی با برخورد با مفاسد اقتصادی نداشته؟
چون دکتر علی امینی از پشتیبانی آمریکایی‌ها برخوردار بود. در بعضی مواقع جلوی شاه هم مي‌ایستاد و برنامه‌هاي خود را پیش مي‌برد. حتی در مواردی که این دو با هم اختلاف نظر پیدا مي‌کردند، امینی شاید قدرت بیشتری هم داشت. شخصیت دکتر الموتی هم به گونه‌اي بود که شاه به خود اجازه دخالت در دادگستری را نمي‌داد.
* پس نباید نقش علی امینی و الموتی را هم نادیده گرفت.
بله، همانطور که گفتم این کار باید در زمان خودش بررسی شود تا متوجه شوید حتماً باید نخست وزیر و وزیر دادگستری هم همکاری مي‌کردند تا آقای صدرحاج سيدجوادی بتواند کار خود را پیش ببرد.
* سرنوشت مهندس فروغی چه شد؟
حکم جلب او صادر نشد، اما پیمانکاران که آن‌ها هم هر کدام شخصیت‌هاي  پرنفوذی بودند، دستگیر شدند. یکی دیگر از اقدامات موثر آقای صدرحاج سيدجوادی در این مدت رسیدگی به پرونده زندانیان سیاسی بود. آن زمان که دادگاه انقلاب نبود، زندانیان سیاسی هم زیر نظر دادگاه‌هاي  عمومی بود. ایشان مهم‌ترین کاری که کرد این بود که روند بررسی به این پرونده‌ها را تسریع بخشید، چون پیش از ایشان، وقتی فعالان سیاسی را مي‌گرفتند و تشکیل پرونده مي‌دادند، مدت زیادی مي‌گذشت تا دادگاه آنان برگزار شود. آقای صدرحاج سيدجوادی تلاش کرد تا دادگاه‌هاي  سیاسی زودتر برگزار شود و از سویی دیگر قضات خوشنامی را مسئول رسیدگی به پرونده آنان کرد. به همین دلیل بود که خیلی از زندانیان سیاسی در این مدت از زندان آزاد شدند. در همین سال 40 بود که وقتی نهضت آزادی تشکیل شد، ایشان به عضویت حزب درآمدند.

* عضویت ایشان به عنوان دادستان تهران، در نهضت آزادی و یک حزب سیاسی، خلاف قانون نبود؟
چون عضویت ایشان رسمی نبود، اشکال شما هم وارد نیست. ایشان کاملاً پایبند به قانون بودند و مي‌دانستند دادستان باید بی‌طرف باشد و در هیچ حزبی فعالیت نکند. ولی در عین حال آقای صدرحاج سيدجوادی یکی از طرفداران پر و پا قرص نهضت بودند، بدون عضویت رسمی در حزب.
* دکتر سحابی و مهندس بازرگان به کنار، سایر اعضای حلقه اولیه نهضت آزادی مثل خود مرحوم صدرحاج سيدجوادی چگونه با هم و آقایان سحابی و بازرگان آشنا شدند؟
مرکز اصلی این کار مسجد هدایت بود، اکثر کسانی که بعدها به نهضت پیوستند، در مسجد هدایت با موسسان حزب و دیگر اعضا آشنا شدند. آیت‌الله طالقانی به شیوه‌اي تفسیر قرآن مي‌گفت که همه فعالان و دانشجویان انقلابی را به خود جذب مي‌کرد. نوع برگزاری جلسات هم به شیوه سنتی مذهبی نبود. در جلسات مشابهی که در مساجد برگزار مي‌شد، معمولاً مستمعین فقط شنونده بودند و یک نفر متکلم وحده فقط صحبت مي‌کرد، اما در مسجد هدایت وقت مستقلی به پرسش و پاسخ اختصاص داشت. همه این عوامل باعث شده بود مسجد هدایت تبدیل شود که به کانون اصلی و تجمع مبارزان و فعالان سیاسی. خود من هم آن زمان دانشجوی دانشکده فنی بودم ولی هر پنج‌شنبه، مسجد هدایت‌مان ترک نمي‌شد. خوب آقای صدرحاج سيدجوادی هم در آنجا به آقایان بازرگان و سحابی و آیت الله طالقانی پیوستند. البته برخی جوانان و دانشجویان مثل بنده، در همان دانشگاه با مهندس بازرگان آشنا شده بودند. احتمالاً هم مي‌دانید که آقای مهندس بازرگان و آقای دکتر سحابی نیز از دوستان قدیم بودند و در زمان تحصیل با هم بودند و نسبت فامیلی هم داشتند. خواهرزاده مهندس بازرگان، همسر مرحوم مهندس عزت الله سحابی بود.
* مي‌گویند جلسه‌اي که منجر به تشکیل نهضت آزادی شد، در خانه مرحوم صدرحاج سيدجوادی بود، این خانه، همان خانه نظام آباد است؟
بعدها ایشان در اطراف خیابان شریعتی فعلی ساکن شدند. برخی از جلسات نهضت در آنجا برگزار مي‌شد. اتفاقاً کارهای ساخت  و ساز خانه شان هم توسط بنده انجام شد.

* ظاهراً مرحوم صدرحاج سيدجوادی بعد از برکناری از دادگستری، فعالیت‌هاي  سیاسی‌شان بیشتر شد و شما از این دوره ایشان، بیشتر باید خاطره داشته باشید.
 بله، ایشان مدت کوتاهی در آن سمت باقی ماندند و بعداً زودتر از موعد بازنشسته‌اش کردند. بعد از آن که از دادگستری بیرون آمدند، فرصت بیشتری داشتند تا به فعالیت‌هاي  سیاسی بپردازند و ما بیشتر با ایشان آشنا شدیم. از این دوره به بعد اگر بخواهم محور مسئولیت‌ها و فعالیت‌هاي‌شان را بگویم عبارت است از: عضو شورای مرکزی و دفتر سیاسی نهضت آزادی، عضویت در شواری انقلاب، وزیر کشور در دولت موقت، وزیر دادگستری پس از ترمیم کابینه، نمایندگی در دوره اول مجلس از سوی مردم قزوین
* مشخصا ایشان در نهضت آزادی چه مسئولیتی داشتند؟
ایشان نقش موثری در نهضت آزادی داشتند، خصوصاً از سال 42 به بعد و زمانی که سران نهضت دستگیر شدند. قبل از حادثه 15 خرداد بود که نهضت، بیانیه‌اي علیه انقلاب سفید شاه صادر کرد که همین بیانیه منجر به دستگیری موسسان و حتی جوانانی مانند بنده شد. از موسسان و بزرگان نهضت تنها مرحوم صدرحاج سيدجوادی دستگیر نشد.
* احتمالاً احترام سمت قبلی شان را نگه داشتند.
خیر، دلیل اصلی‌اش این بود که آقای صدرحاج سيدجوادی تا قبل سال 42 عضو رسمی نهضت نبودند و خوب به چه بهانه‌اي مي‌خواستند ایشان را دستگیر کنند؟ آن زمان شاه خیلی وحشت داشت که در جهت مخالف جریان‌ها و نیروهای شاخص جامعه حرکت کند و آقای صدرحاج سيدجوادی آن زمان به‌خاطر همان پرونده‌هايي که گفته شد، به شخصیت بارز و شاخصی تبدیل شده بودند که دستگیری ایشان هزینه‌هاي  زیادی را بر نظام متحمل مي‌کرد و شاه اهل این ریسک‌ها نبود. از سویی دیگر فعالیت‌هاي  نهضت و مرحوم صدرحاج سيدجوادی در این مقطع مخفیانه بود و خیلی علنی نبود. در این دوره شاخه نظامی حزب توده لو رفته بود و همین موضوع مستمسک نظام شد برای ایجاد فضای پلیسی و خفقان بی سابقه در کشور.  اما با تلاش‌ها ‌و فعالیت‌هاي هوشیارانه و شبانه‌روزی آقای صدرحاج سیدجوادی، چراغ نهضت آزادی در این دوره هم خاموش نشد و ایشان به کمک دیگر جوانانی که بیرون بودند، مثل آقای لطف‌الله میثمی توانستند کارهای زیادی را پیش ببرند. همان‌طور که آقای مهندس میثمی در خاطرات خود و مجلات چشم انداز ایران آورده‌اند، آقای صدرحاج سیدجوادی در واقع در این سال‌ها نهضت آزادی را سرپرستی کردند و در غیاب سران نهضت، اقدامات مهمی را انجام دادند از جمله تهیه مقدمات مختلفی برای محاکمه هشت نفر از سران نهضت که در خاطرات آقای میثمی به تفصیل آمده است و چون خود ما هم آن زمان زندان بودیم، شرح اتفاقات این دوره و تلاش‌هاي  مرحوم صدرحاج سيدجوادی، را از ایشان شنیدیم و خواندیم.
* آقای صدرحاج سيدجوادی برای تصمیم‌گیری‌هاي  مربوط به حزب، با سران نهضت که در داخل زندان بودند هم رابطه داشت و مشورت مي‌گرفت یا مستقل عمل مي‌کرد؟
بله، آن زمان زندان‌ها مثل الان نبود. زندانیان خیلی راحت مي‌توانستند با بیرون ارتباط برقرار کنند و بالعکس. من خاطره‌اي برای شما بگویم تا متوجه این سادگی ارتباط شوید. سال 42 وقتی ما دستگیر شدیم، ما را بردند زندان قصر، بند 4 که تمام ملیون در آن بند بودند. زندان‌بان‌ها چون مي‌دانستند زندانیان این بند، سیاسی هستندف احترام خاصی برای ما قائل بودند و به راحتی مي‌گذاشتند با بیرون ارتباط بگیریم. آن‌ها خود مي‌دانستند این ارتباطات در بیرون و داخل زندان هست، ولی یا دستور داشتند کاری نداشته باشند یا خودشان همکاری مي‌کردند و ما تا جایی پیش رفته بودیم که حتی غذای ما از بیرون و از طریق خود خانواده‌هاي  زندانیان سیاسی تامین مي‌شد. چون کیفیت غذای آن جا خیلی بد بود، ما صحبت کرده بودیم که خانواده 14 نفر از زندانیان که وضعیت مالی بهتری داشتند، هر دو نفرشان، برای یک روز از هفته، برای 50 نفر از زندانیان آن بند، غذا را بیرون طبخ کرده و به زندان بفرستند. خانواده من نیز جزء این 14 نفر بودند و به یاد دارم روزهای دوشنبه آن‌ها برای 25 نفر غذا تهیه مي‌دیدند و به زندان مي‌رفرستادند. مشابه این وضعیت در زندان قزل قلعه هم بود. البته آن زمان که ما در قزل قلعه بودیم هنوز ساواک تشکیل نشده بود و زندان‌ها زیر نظر ارتش بود و به‌قول آن زمان غذای سربازی بود. آنجا هم صحبت کرده بودیم که جیره خشک را گرفته و خود غذا را درست کنیم که افرادی که در تهیه و طبخ غذا سررشته داشتند، کار را به عهده گرفتند. خود من هم بودم و افرادی مانند حاج مانیان که از مبارزان بازار بود و عضو جبهه ملی. خلاصه آن که در پاسخ به سوال شما باید بگویم آقای صدرحاج سيدجوادی اکثر تصمیمات مهم را با آقایان بازرگان و سحابی و آیت الله طالقانی هماهنگ مي‌کردند و خودسر عمل نمي‌کردند و این طور نبود که بگوییم در این دوره ایشان نظرات شخصی خود را اعمال مي‌کردند و به همین دلیل هم بود که آقای مهندس بازرگان از این دوره نهضت هم همواره دفاع مي‌کردند. اساساً خیلی از تصمیمات هم در داخل زندان اتخاذ مي‌شد و آقای صدرحاج سيدجوادی مجری آن بودند، چون مرحوم مهندس بازرگان یا سایر بزرگان نهضت در زندان هم بیکار نبودند و به فکر ادامه فعالیت‌ها و مبارزات انقلابی بودند. علاوه بر این آقایان در زندان برنامه‌هاي  کلی و استراتژی‌ها را با بحث و مطالعه اتخاذ مي‌کردند و به بیرون انتقال مي‌دادند. اما فعالیت‌هاي ایشان در پیش از انقلاب به نهضت آزادی محدود نمي‌شد و همان‌طور که در ابتدا شما به آن اشاره داشتید، در تاسیس نهادهای مختلفی تاثیر غیرقابل انکار داشت. مثلاً یکی دیگر از اقدامات مهم آقای صدرحاج سيدجوادی، ایجاد «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر» بود که به اتفاق مرحوم مهندس بازرگان و عده‌اي دیگر از دوستان نهضت آزادی آن را بنیان نهادند. توجه داشته باشید در دوره‌اي که این نهاد تاسیس شد کمتر کسی عنوان «حقوق بشر» را مطرح کرده بود و برای خیلی‌ها ناشناخته بود. این جمعیت تاثیر به‌سزایی در انقلاب داشت، خصوصاً آنکه دوستان نهضت آزادی در خارج از کشور به توسعه و پیوند آن به دیگر نهادهای حقوق بشری کمک کردند و همین موضوع باعث شد که خبرنگاران زیادی از خارج به ایران بیایند و جویای وضعیت زندانیان و فعالان داخلی شوند. یک بار هم قبل از انقلاب، فکر کنم سال  55 بود که مهندس بازرگان  مصاحبه‌اي با برخی از این خبرنگاران داشتند که برای اولین بار گفتند شاه باید برود. مصاحبه‌اي که در لوموند منتشر شد. مهندس بازرگان در آن زمان اولین کسی بودند که گفتند راه نجات ما در رفتن شاه است. تا قبل از آن هیچ یک از گروه‌ها و شخصیت‌هاي  انقلابی این مساله را مطرح نکرده بودند.

* این حرف، با آن قول شایع و معروف که نهضت آزادی موافق انقلاب و سقوط رژیم نبود، چندان هم‌خوانی ندارد.
شاه باید برود، منافاتی با گفته شما ندارد. مهندس بازرگان و کلاً نهضت آزادی مخالف اقدامات دفعی و مسلحانه بود  و به همین دلیل هم برخی از جوانان به اسم مجاهدین از نهضت انشعاب کردند تا بتوانند مبارزه مسلحانه علیه رژیم داشته باشند. اما مهندس بازرگان مخالف این مشی بودند و معتقد بودند باید در مسیر قانونی مبارزه کنیم تا به خواسته‌هاي  خود برسیم. توجه داشته باشید این حرف مهندس بازرگان مربوط به چه دوره‌اي است، دوره‌اي که خیلی از روحانیون هم هنوز به این باور نرسیده بودند.
* اشاره‌اي هم داشته باشید به وکالت‌هاي  مهم ایشان در پیش از انقلاب
بله، یکی دیگر از فعالیت‌هاي  مستمر مرحوم صدرحاج سيدجوادی، قبول وکالت زندانیان سیاسی و تبعیدی‌ها بود. ایشان در آن زمان با شجاعتی کم نظیر وکالت اکثر روحانیون انقلابی را قبول مي‌کردند و بی هیچ چشمداشت و بی هیچ واهمه‌اي به دفاع از حقوق آن‌ها مي‌پرداختند.
* مي‌رسیم به مقطع بعد از انقلاب و وزارت کشور ایشان در دولت موقت. از اقدامات ایشان در وزارت کشور زیاد گفته‌اند، سوال من از شما که در ترمیم کابینه جای ایشان آمدید این است که چه شد مهندس بازرگان تصمیم به این جابجایی گرفت؟
دلایل مختلفی داشت. مهندس بازرگان در ترمیم کابینه تصمیم گرفت از نیروهای جوان تر استفاده کند، بدین خاطر که اتفاقات اول انقلاب به گونه‌اي بود که نیرو و انرژی بیشتری را مي‌طلبید تا قضایا رفع و رجوع شود. ما در ابتدا مشکلات زیادی داشتیم که بخش عمده‌اي از آن‌ها به وزارت کشور و استانداری‌ها در هر استانی بر می‌گشت. آقای صدرحاج سيدجوادی در مدتی که وزیر کشور بودند، تلاش‌هاي  زیادی داشتند، اما برخی از نابسامانی‌هاي  کشور مانع از آن شده بود که ایشان حتی در برخی استان‌ها بتوانند استاندار انتخاب کنند یا برخی هم که انتخاب شده بودند، استعفا داده بودند. به علاوه همه این‌ها ما مشکلات جدی‌اي در برخی مرزها مثل مرز کردستان، سیستان و بلوچستان  و آذربایجان داشتیم. خوب استعمار و دشمنان خارجی هم منتظر کوچکترین فرصتی بودند تا ضربه خود را به آن انقلاب نو پا وارد کنند.  از این رو بود که بعد از 3، 4 ماه مهندس بازرگان من را خواست و گفت مي‌خواهم وزارت کشور را تو قبول کنی.
* آن زمان شما چه مسئولیتی داشتید؟
من معاون نخست وزیر در امور انتقال بودم.
* انتقال چی به چی؟
انتقال مسائل و نهادها و سازمان‌هاي  مختلف به‌جا مانده از رژیم گذشته. خیلی از موسسات یا حتی وزارت‌خانه‌هايي مثل وزارت دربار باید منحل مي‌شد، امکانات آن انتقال داده مي‌شد و از کادرهای مفید آن استفاده مي‌شد. این خود بحث مفصلی دارد. مثلاً حزب رستاخیر یا سازمان بازرسی شاهنشاهی امکانات، ساختمان‌ها و نیروهای بسیار زیادی داشتند که همه آن‌ها باید یک به یک بررسی مي‌شد و برای آن‌ها تصمیم جدید اخذ مي‌شد.
* یعنی این جابجایی فقط به قصد جوان‌گرایی در کابینه انجام شد؟
خیر، مشکلات دیگری هم بود. به همین دلیل هم وقتی آقای بازرگان پیشنهاد وزارت کشور را مطرح کردند، من پاسخ دادم تنها به یک شرط این مسئولیت را مي‌پذیرم و آن اینکه قبل از آن بروم با رهبر انقلاب صحبت کنم و اگر ایشان پذیرفتند، کار را شروع مي‌کنم. یک روز من به اتفاق مهندس بازرگان رفتیم خدمت ایشان که حاج احمد آقا هم حاضر بودند. ایشان و خصوصاً حاج احمدآقا به‌خوبی مرا مي‌شناختند. گفتم آقا قرار است من مسئولیت وزارت کشور را در این دوران پرخطر به عهده گیرم، اما تنها شرط من این است که روحانیون هر استان و شهری در کارها دخالت نکنند. چون برخی روحانیون خود را همه کاره استان مي‌دانستند و مي‌خواستند هم استاندار را خودشان تعیین کنند و هم کارهای استان زیر نظرشان اداره شود، خوب این با عملکرد وزارت کشور تناقض داشت. من تاکید کردم که ما البته از مشورت آقایون روحانیون استفاده مي‌کنیم، اما نباید در امور رسمی دخالت کنند. مثلاً آن زمان در استان فارس، سه قطب روحانیت بود که هریک نیز مدعی اداره استان و تصمیم‌گیری برای مسایل استان بودند. یک قطب، مرحوم محلاتی بزرگ (آیت‌الله محی‌الدین محلاتی) بود که خودشان حکم اجتهاد امام را امضا کرده بودند، قطب دیگر مرحوم دستغیب بود و قطب سوم نیز مرحوم ربانی شیرازی. من مطرح کردم چطور ممکن است یکی را با انتخاب این آقایان برگزینیم که مورد تایید همه‌شان باشد، در حالی‌که خودشان با هم نیز اختلاف نظر داشتند. آقای خمینی رو به حاج احمدآقا کردند و گفتند این حرف درستی است، شما به روحانیون ابلاغ کنید. بعد از آن بود که بنده رفتم به وزارت کشور با حکم ایشان. چون آن زمان وزرا با حکم رهبر انقلاب معرفی مي‌شدند، بدین نحو که دولت گزینه خود را به شورای انقلاب معرفی مي‌کرد، شورای انقلاب هم که در واقع نقش مجلس را داشت، پس از بررسی به آقای خمینی ارجاع مي‌دادند و ایشان هم حکم هر وزیری را ابلاغ مي‌کردند. ما نیز وقتی آمدیم ، آقای دانش منفرد را به‌عنوان استاندار فارس انتخاب کردیم که بسیار هم موفق بود.
* پس دلیل  اصلی این جابجایی، ناتوانی آقای صدرحاج سيدجوادی در جمع کردن امور در وزارت کشور بود؟
نگوییم ناتوانی، در هر صورت مسائل آن زمان  با روحیه و سن ایشان سازگاری نداشت. برخی از مشکلات هم مثل غائله کردستان به‌گونه‌اي بود که کل دولت را درگیر کرده بود و اگر بخواهم همین موضوع را شرح دهم، خود مصاحبه دیگری مي‌شود.
* وقتی شما جای ایشان به وزارت کشور رفتید، ناراحتی و دلخوری‌اي پیش نیامد؟
خیر، اصلاً اوایل انقلاب این‌گونه نبود که چه کسی، کجا خدمت مي‌کند، مهم خدمت بود. آقای صدرحاج سيدجوادی هم وقتی وزیر دادگستری شد، بسیار مفید و موثر واقع شدند، چون هم با تخصص‌شان و هم با تجربه شان سازگارتر بود.
* چه شد که در اواخر فقط به کارهای دایره‌المعارف تشیع مي‌پرداختند؟
دایره‌المعارف تشیع برای ایشان خیلی مهم بود و این اواخر هر وقت برای دیدار به خانه‌شان مي‌رفتم، مي‌دیدم، دارند نوشته‌ها و مقالات دایره المعارف را مي‌خوانند و اصلاح مي‌کنند. مرحوم صدرحاج سيدجوادی با مرحوم تولیت این دایره المعارف را تاسیس کردند که در نوع خود کار بی نظیری است و تا جایی که من اطلاع دارم، 14 جلد از این مجموعه منتشر شده و کار به پایان خود نزدیک شده و تا حرف «م» هم پیش آمده‌اند.
* ایشان نامه‌هاي  زیادی را هم این اواخر مي‌نوشتند، آیا پیش از نگارش آن ها، شما را هم در جریان قرار مي‌دادند؟
بله، بعضی وقت‌ها که من، دکتر یزدی یا دیگر اعضای نهضت که به دیدن ایشان مي‌رفتیم موضوع نامه‌ها را با ما در میان مي‌گذاشتندو انصافاً هم ناصحی مفید و دلسوز برای جامعه و مسئولین بودند و هرچه مي‌گفتند از روی خلوص و نگرانی برای ایران بود.
* آخرین باری که مرحوم صدرحاج سيدجوادی را دیدید، کی بود و چه صحبت‌هايي بین شما رد و بدل شد که قابل بازگویی است؟
آخرین باری که ایشان را دیدم، فکر کنم بیست روز قبل از فوتشان بود. صحبت‌هاي  مختلفی هم مطرح شد، از جمله خانواده زندانیان سیاسی دغدغه ایشان بود که از نظر مالی به آن‌ها رسیدگی شود و اگر کم و کسری‌اي هم هست، ایشان مي‌توانند، خود یا از طریق دوستانی که به او رجوع مي‌کنند، آن‌ها را برطرف کنند. من نیز به ایشان اطمینان دادم ما خانواده زندانیان نهضت را کاملاً تحت پوشش داریم و نمي‌گذاریم در مضیقه قرار بگیرند. یکی دیگر از مسایلی که مطرح شد همین دایره‌المعارف بود که گفتند خیلی دوست دارند این کار متوقف نشود. من هم به ایشان امیدواری دادم که ان شاءالله هرچه زودتر این کار عظیم به پایان مي‌رسد.

ليد گفت‌وگو با حاج سيد جوادي:
گفت‌وگوی حاضر با احمد صدر حاج‌سیدجوادی بود درباره حسن حبیبی، زمانی که او زنده بود و خاطره مي‌گفت از دوستی که تازه فوت کرده بود. اما بواسطه وقفه‌اي طولانی در انتشار، اكنون که گفت و گو را مي‌خوانید، خود نیز فوت کرده است. مقدمه‌اي که قبلاً نوشته شده بود، چنین بود: احمد صدر حاج‌سیدجوادی از اعضای اولیه و بنیانگذاران نهضت آزادی ایران و از اعضای فعال نهضت مقاومت ملی، دادستان تهران، وزیر دادگستری، وزیر کشور در مقاطع مختلف بود. او که فارغ‌التحصیل رشته حقوق است، مرحوم حسن حبیبی را به خوبی مي‌شناسد و از بحث هایش با حبیبی پیرامون مسائل قانون اساسی، نکاتی را به خاطر دارد که خودش مي‌گوید به سبب کهولت و بیماری‌اي که این روزها درگیرش است، جزییات آن‌ها را فراموش کرده است. او که بیش از 95 سال سن دارد، با سختی و صمیمیت ما را مي‌پذیرد. خدایش نگه دارش باشد.» و اما مقدمه‌اي که حالا باید نوشت این مي‌تواند باشد که او اگرچه رفت و بخشی از خاطرات‌اش هم رفت، اما یادش هست و باز همان دعای آخر که خدایش نگه‌دارش باشد.

ليد گفت‌وگوي كرباسچي:
غلامحسين كرباسچي كه از سال 68 تا 77 شهردار تهران بود و از موسسان حزب كارگزان و دبيركل آن است در اين گفت‌وگو از حضور مرحوم حسن حبيبي در دولت آيت‌الله هاشمي و نقش ايشان در تاسيس كارگزاران مي‌گويد.




 

 

كليه‌ حقوق محفوظ و متعلق به «بنياد فرهنگي مهندس مهدي بازرگان» استا.