کامیابی‌ها و ناکامی‌های بازرگان : نه همرنگ جماعت شد، نه قهر کرد

  Print




علیرضا رجایی
در گفتگو با
سیدحمید متقی
 

 آیا اندیشه مرحوم بازرگان برای نسل امروز حرفی برای گفتن دارد؟ آیا تجربه سیاسی و فکری بازرگان به شکست انجامیده­است؟ تفاوت­ها و نزدیکی­های اندیشه بازرگان و سایر انقلابیون در سال 57 درچه بوده­است؟ این پرسش­ها درکنار چند موضوع دیگر، حول محور اندیشه مرحوم بازرگان را با علیرضا رجایی به بحث گذاشته­ایم. این اندیشمند سیاسی نزدیک به آرای بازرگان، بر این باور است که تجربه بازرگان، تجربه­ای مبارک برای حرکت­های دینی و سیاسی در ایران به­شمار می­رود. وی عقیده دارد بازرگان و اندیشه­های وی شکست نخورده­اند، به­همین دلیل بازخوانی آن را به نسل جدید توصیه می­کند. رجایی در این گفت­وگو معتقد است که دوست و دشمن در ابتدای انقلاب نسبت به بازرگان بی­مهری روا داشته­اند و در آن سال­ها، نقد بازرگان به اجماع عمومی بدل شده­بود، اماپس از سه دهه، روشن شده که در بسیاری از موارد حق با مرحوم بازرگان بوده­است.

-در آستانه سالگرد مرحوم بازرگان قرارداریم. برای آغاز بحث می­خواستم بپرسم، اصولا شناخت بازرگان و بازخوانی اندیشه­های وی برای نسل امروز لازم است؟

بله. به نظر من بازخوانی اندیشه مرحوم بازرگان، برای نسل امروز امری لازم است. آن­هم به یک دلیل عمده، آن­که ما در نظامی به سرمی بریم که برخود نظام دینی نام نهاده است و عمده قوانین مصوب و همچنین اقدامات حاکمیت، تحت­عنوان دین به انجام می­رسد. اتفاقا درحال حاضر، بسیاری از این قوانین و اقدامات توسط جامعه و بسیاری از جوانان با چالش­های جدی مواجه شده­است. یکی از پرسش­های کلیدی نسل امروز این­ست که تا چه میزان اقدامات و تصمیمات مسئولین در کشور ما جنبه دینی دارد؟ این مسأله را نیز باید مدنظر داشت که سیاست­مداران کشور، تصمیمات اصلی خود را متکی بر متون و اسناد دینی معرفی می­کنند. مرحوم بازرگان نیز در ابتدای انقلاب از همین منظر با سیاست­های جاری چالش و نسبت به آن زاویه پیدا کرد. به مرور زمان، این زاویه عمیق­تر شد. صرف­نظر از چارچوب اندیشه افراد، این پرسش همواره مطرح است که تا چه اندازه روند حرکت نظام سیاسی کشور مبتنی بر منابع و آموزه­های دینی است؟ در حال حاضر دو دیدگاه متفاوت بیش از دیگر دیدگاه­ها درباره کارنامه نظام، قابل بحث است؛ نخست گروهی که معتقد است اقدامات نظام کاملا منطبق بر آموزه­های دین راستین است و راست­گرایانه­ترین اقدامات جمهوری­اسلامی و حمایت­هایی که در این زمینه صورت می­گیرد، مُرّ دین است. در مقابل، دیدگاهی نیز این اقدامات را اصولا دینی نمی­پندارد یا آن­را مطابق با روایتی مُتصلّب و واپس­گرایانه از دین می­انگارد.

بازرگان به­عنوان سنت­گرایی که در منظومه اندیشه مشروطه قرار داشت، براین باور بود که دین باید در عرصه اجتماع و سیاست دخالت داشته باشد و معیار وی در این زمینه، روحانیون مشروطه­خواه انقلاب مشروطه بودند. بنا­براین افرادی­که در ایران و یا سایر نقاط جهان به تعاملات اندیشه سیاسی در ایران علاقه­مند، و خواهان مطالعه آن هستند، باید به بازخوانی اندیشه مرحوم بازرگان به­عنوان روایتی از دین که خواستار دخالت آن در عرصه سیاست بود، همت بگمارند. اصولا کسی که درگیر مسائل ایران است نمی­تواند از مطالعه اندیشه بازرگان صرف­نظر کند.

-مطالعه بازرگان برای شارحان اندیشه­های مختلف مذهبی در ایران و یا تاریخ­نویسان داخلی شاید ضروری باشد، اما پرسش من این است بازخوانی اندیشه­ای که در عمل شکست خورده، برای نسل امروز چه فایده­ای دارد؟ فردی که در ابتدای فعالیت سیاسی از مدافعان سرسخت دخالت اسلام در حوزه عمومی بود و از حکومت دینی و نه لزوما حکومت روحانیون حمایت می­کرد، در سال­های آخر عمر با چرخشی 180 درجه­ای بر لزوم محدودیت دخالت دین در بسیاری از امور تأکید کرد. فکر نمی­کنید اندیشه بازرگان از نظر تجربی شکست خورده و یا او به سبب عدم حضور در قدرت به­صورت احساسی و واکنشی به این نقش تقلیل­گرایانه از دین تن داده است؟

پرسش شما دارای چند بخش است که باید به هرکدام به­صورت جداگانه پاسخ داد. در ابتدا باید تأکید کنم که انگیزه­ها در خوانِش یک اندیشه، بحثی حاشیه­ای به­شمار می­رود. به قول دکتر سروش در بررسی اندیشه­ها «انگیزه­ها» را باید از «انگیخته­ها» جداکرد. بنابراین در تحلیل و بازخوانی اندیشه مرحوم بازرگان، به­ویژه این­که ایشان در قید حیات هم نیستند، کمتر می­توان درباره انگیزه­ها سخن راند، هرچند بنا بر شناختی که از ایشان داشتم، بعید به نظر می­آید که مرحوم بازرگان در بیان و تبیین اندیشه­های دینی و سیاسی خود، تحت تأثیر مسائل شخصی و احساسی قرار گرفته باشد.

در مورد این بحث که احتمالا مرحوم بازرگان در انتهای عمر نظر خود را درباره حکومت دینی عوض کرده باشند، اگرچه بر این امر اتفاق نظر وجود ندارد، اما بر ایشان انتقادی را وارد نمی­کند. ما اندیشمندان بزرگی در دنیا سراغ داریم که در دوره­های مختلف،  روایت­های متفاوتی از اندیشه­های خود ارائه داده­اند، مانند ویتگن­اشتاین یک و دو یا هایدگر یک، دو و حتی سه. بنابراین، مهم نیست که یک اندیشمند در دوره­های مختلف زندگی خود رویکرد و یا نظرات خود را تغییر داده باشد. حتی پیروان بسیاری از اندیشمندان به اندیشه­های متقدم یک اندیشمند توجه می­کنند. مثلا بسیاری ویتگن­اشتاین یک را بر ویتگن­اشتاین دو ترجیح می­دهند، بنابراین مطابق بحثی که «مرگ نویسنده» را مطرح می­کند، اندیشه صرف­نظر از گوینده مورد توجه قرار می­گیرد و حتی شاید برخی از تغییراتی که صاحب اندیشه، در اندیشه خود انجام می­دهد، لزوما مورد توجه پیروان آن اندیشه قرار نگیرد. این هم یک بخش دیگر از پاسخ سؤال شما.

این نکته را هم باید مدنظر قرار داد که مرحوم بازرگان زیاد از حکومت دینی سخن نمی­راند. ایشان همان­طور که شما هم اشاره کردید بیشتر به­دنبال پررنگ­شدن نقش دین در جامعه به­ویژه امورسیاسی بود. مرحوم بازرگان علاقه داشت رخوت حاکم بر اندیشه دینی در دوره خود را از بین ­ببرد و دین را در عرصه عمومی به­صورت فعال وارد­کند، اما درباره آن بخش از پرسش شما که یک تفکر شکست می­خورد و یا اینکه اصولا بسیاری در حال حاضر، اندیشه­ حضور دین در ساحت سیاست و اجتماع را شکست خورده تلقی می­کنند، باید تأکید کنم که شکست در این زمینه واجد دو معنی است؛ در یک معنی، شکست یک اندیشه در حکم پایان تاریخ مصرف آن اندیشه به­شمار می­رود، در این صورت، با امحای این اندیشه در عرصه عمومی، شما آن را در آکادمی­ها و مجامع علمی و برای شناخت سیر تطور اندیشه­های مختلف مطالعه می­کنید. در مقابل، نوع دیگری شکست برای اندیشه متصور است که در آن شکست به معنی ناکارآمدی آن اندیشه است. در این مدل، ناکارآمدی لزوما به امحای آن اندیشه از جامعه منجر نمی­شود. شاید بسیاری از اندیشه­ها از نظر بسیاری از افراد جامعه، ناکارآمد تلقی شوند، اما هنوز در جامعه بروز و نمود داشته باشند و در بسیاری از حوزه­های اجتماع و سیاست به نقش­آفرینی عمیق بپردازند. اگر ما برای اندیشه مرحوم بازرگان نوعی شکست قائل باشیم، این ناکامی از نوع دوم شکست به­شمار می­رود. در حال حاضر در بسیاری از جوامع اسلامی، بحث حضور فعال دین در عرصه اجتماع یکی از مباحث پرطرفدار به­شمار می­رود. بسیاری نیز در این زمینه اندیشه­هایی نزدیک به اندیشه­های مرحوم بازرگان را مورد توجه قرار داده­اند. اصولا باید تأکید کنم افرادی که به­صورت مسئولانه در فعالیت­های فکری و سیاسی دوره­ معاصر حضور دارند، نمی­توانند بدون بازخوانی ریشه­های اندیشه­های فعلی به فعالیت مؤثر بپردازند.

-هرچند که شاید این مسأله به بحث اصلی ما مرتبط نباشد، اما فکر نمی­کنید دلیل این­که اندیشه­های آقای بازرگان و دیگر هم­نظران ایشان به گفته شما در برخی از جوامع اسلامی طرفداران پرشوری دارد، ناشی از عدم شناخت آنان از تجربه­ای است که این اندیشه در عرصه عمل درداخل مرزهای ما داشته است؟

تجربه­ ایران که پشت دیوارهای چین به وقوع نپیوسته­ است. امروزه به مدد تکنولوژی، کوچک­ترین مسائل کشورها در اقصی­نقاط عالم مورد توجه قرار می­گیرد. کافی­ست درباره انقلاب ایران در اینترنت جستجو کنید؛ بی­نهایت مطلب که عمدتا در نقد جمهوری­اسلامی نوشته شده به چشم می­خورد. نمی­توانیم بگوییم تجربه جمهوری­اسلامی، تجربه­ای در انزوا بوده و سایر جوامع اسلامی از این نقدها بی­اطلاع هستند.

فارغ از برداشت ما از موفقیت تجربه انقلاب اسلامی، باید تأکید کرد که این انقلاب، نقطه­عطفی در روند بیداری اسلامی بوده است. روندی که پیش از این کم وبیش توسط اخوان­المسلمین مصر پیگیری­ می­شد. اندیشه­های مرحوم «سیدقطب» که امروزه روایتی از آن، آبشخور فکری جریان­های القاعده شده­است، پیش از انقلاب توسط روشنفکران مذهبی ایرانی مورد توجه قرار گرفت و هیچ­کدام از آنها برداشتی ارتجاعی را، همانند آن­چه که امروز القاعده از این اندیشه دارد، از متون و کتب وی روایت نکرده­اند.

تجربه امروز ترکیه نیز تجربه­ای دیگر از حضور دین در عرصه اجتماع است. مردم این کشور پس از گذر از چند تجربه نوسازی، زمام دولت را به حزب اسلام­گرای عدالت و توسعه سپردند. جالب این­که مشکلات دولت­های لائیک این کشور به سرانگشت دولت اسلام­گرا مرتفع شده­است. تجربه حزب عدالت و توسعه نمونه موفقی از کارآمدی اندیشه­هایی­ست که معتقد به حضور دین در عرصه اجتماع و سیاست هستند.

-پس شما بر این باورید که هنوز اندیشه بازرگان دست­کم در تبیین نوعی حکومت اسلامی دارای حرف­هایی برای نسل جدید است؟

پیش از این هم تأکید کردم بیش از این­که ایشان از حکومت اسلامی دفاع کنند، مدافع حضور و دخالت دین در عرصه اجتماع بودند. با این تحلیل و با توجه به استقرار نظام دینی در ایران، اندیشه­های بازرگان حرف­های زیادی را برای انتقال به نسل­ امروز دارد.

-یکی دیگر از وجوه شخصیتی آقای بازرگان که به نظر باید  بر آن تمرکز بیشتری داشته باشیم، نوع نگاه آن مرحوم به دین و دنیای جدید است. ایشان از خانواده­ای مذهبی و سنتی عازم فرنگ و با مظاهر تمدن جدید از نزدیک آشنا می­شود. سپس در بازگشت به کشور تلاش می­کند دنیای نو و دین را با هم پیوند بزند. مهمترین بخش تلاش وی نیز همت ایشان برای ارائه تفسیری علم­گرایانه از دین و متون مقدس اسلامی است، درحالی­که به نظر می­رسد در زمان فعلی این مسأله اصولا دغدغه فکری کسی نیست، به­عبارت دیگر، اصولا کار ویژه دین، هدایت انسان­هاست و قرار نیست که به تفسیر و تأیید پدیده­های­ علمی پیردازد. علم نیز قرار نیست به تأیید مباحث دینی بپردازد. فکر نمی­کنید این رویکرد مرحوم بازرگان نیز کهنه شده باشد و تنها برای کتب بررسی سیر اندیشه­های متفکران مسلمان، مفید باشد؟

من فکر می­کنم این روش که مفاهیم دینی برای اثبات یقینی باید با علم تجربی نیز مورد تأیید قرار بگیرند، روش مرحوم بازرگان نبوده­است. مرحوم بازررگان در دوره­­ای تحصیل کردند که گرایش­های پوزیتیویستی تاحد زیادی بر مجامع علمی حاکم بود و اتفاقا براساس همان گرایش­ها، احکام دینی ما مورد نقد قرار می­گرفت. ایشان هم به­صورت واکنشی می­خواستند در برابر این حملات بایستند. اتفاقا تا حدود زیادی نیز در برابر روشی که می­خواست این­گونه القا کند که با هر کشف علمی، دین باید قدمی به نفع علم عقب­نشینی کند، موفق عمل کرد. ایشان با آوردن چندین مورد نقض، منطقا جهان­شمولی و صحت این فرضیه را نفی کردند. می­دانید که در تاریخ­شناسی علمی، یک مورد نقض برای ابطال فرضیه­ای کافی است، اما این مسأله که برای ایجاد ایمان دینی در فرد، لزوما باید قواعد علمی و تجربی مؤید احکام دینی باشد را من انصافا در اندیشه مرحوم بازرگان ندیدم. در تفاسیر پس از انقلاب ایشان از قرآن نیز، دیگر اصولا شاهد تطبیق علوم تجربی و آیات نیز نیستیم و ارجاعات به علوم تجربی عملا در این تفاسیر وجود ندارد. من در اینجا نمی­خواهم صورت­بندی خود از اندیشه­های آقای بازرگان را به­عنوان تفسیر قطعی از اندیشه ایشان بیان کنم، اما به­نظر می­رسد که آن شیوه ایشان در تطبیق متون دینی بر تجربیات علمی، تمهیدی موقتی برای مبارزه با روند دین­زدایی با ابزار علمی در زمان جوانی مرحوم بازرگان بوده است.

شاید بتوان گفت در «سیر نزول آیات» تلاش داشته­اند که با ابزار علمی، نه خود احکام، بلکه سیر نزول آنها را تفسیر و تحلیل کنند. این­ روش نیز با تأییدها و نقدهای زیادی همراه شده است، به­طور نمونه، دوسال پیش برنامه­ای درباره اندیشه مرحوم بازرگان ترتیب داده شده بود؛ در آن برنامه، آقای محسن آرمین که متخصص تفسیر قرآن است به این کتاب مرحوم بازرگان نقدهای جدی وارد و تأکید کرد برخی از نتیجه­گیری­های مرحوم بازرگان در این بحث قابل مناقشه است. با این حال، نوع اهتمام ایشان مورد تأیید و تقدیر همه قرار گرفته، به­ویژه این­که ایشان زمانی تلاش کرد که متن مقدس را با علوم جدید فهم کند که در زندان بود و از هیچ­یک از آرشیوهای موجود نمی­توانست بهره ببرد. تلاش ایشان، یک فتح باب بود. می­توان آن را پذیرفت و تجربه ایشان را استمرار داد یا آن­که یکسره آن را رد کرد، اما به­هرصورت، باید اعتراف کرد که این اقدام بازرگان، گامی بزرگ و قابل احترام بوده­است. از مهمترین پیامدهای این حرکت مرحوم بازرگان، افزایش چشمگیر توجه متدینین به قرآن بود، هم­چنین این امکان فراهم شد که سایر دین­پژوهان بتوانند جدا از ابزارهای سنتی رایج از ابزارهای تازه برای فهم متون دینی بهره ببرند.

-آیا می­توان مرحوم بازرگان را روشنفکر دینی با همه پارامترهای آن نامید؟

روشنفکری دینی مفهوم متأخرتری است. بیش از روشنفکر دینی، ایشان را باید در سلک نوگرایان دینی طبقه­بندی کرد. نوگرایی دینی که روشنفکری­ دینی نیز در ذیل آن تعریف می­شود، به نوعی فهم از دین اطلاق می­شود که در ابزارها و مِتد تفسیر متون دینی تا حدودی با ابزارها و متد موجود کلاسیک، که به صورت سنتی در حوزه استفاده می­شد، متفاوت بود. نوگرایان دینی به رکود موجود در حوزه­های علوم دینی انتقاد داشتند. حتی مرحوم طباطبایی و مطهری نیز که در طبقه­بندی سنتی قرار می­گرفتند در این مورد با نوگرایان دینی همداستان بودند. روشنفکری دینی که پس از انقلاب بیشتر بر آن تأکید شد نیز درحال حاضر طیف گسترده­ای را به خود اختصاص داده­است. از روشنفکران دانشگاهی گرفته تا بسیاری از متخصصین امور دینی که خاستگاه حوزوی دارند.

-از این بحث می­خواستم به این­جا برسم که به­نظر می­رسد که آقای بازرگان در مورد اندیشه­های یکی از روشنفکران مذهبی پیش از انقلاب یعنی مرحوم شریعتی بسیار حساس بودند، حتی در نامه مشترکی که با مرحوم مطهری پس از انقلاب منتشر کردند، اندیشه­های وی را به­شدت موردحمله قرار دادند، هرچند که مرحوم بازرگان، نامه را پس گرفتند، اما به­نظر می­آید این اقدام بیشتر نوعی اقدام مصلحت اندیشانه بود تا مخالفت با مفادّ نامه. شما چه عاملی را سبب این همه حساسیت مرحوم بازرگان به اندیشه­های مرحوم شریعتی می­دانید؟ اصولا ایشان از چه موضعی به نقد مرحوم شریعتی می­پرداخت؟

این بحث مفصل است، اما به­صورت اجمالی باید بگویم در اواخر دهه ­چهل و پنجاه، با اوج­گیری تفکرات انقلابی در ایران همه امور به­صورتی از این موج، تأثیر­ می­پذیرفت. اگر در دهه­های قبل، اسلام و آموزه­های آن با معیار علوم تجربی محک می­خورد، در این دوره تلاش می­شد که متون اسلامی با مفاهیمی انقلابی مورد ارزیابی قرار­گیرد. متأسفانه در این دوره ­فضایی به وجود آمد که گویی هر نظرگاه دینی باید از منظر انقلاب به اثبات برسد.

-این گرایش­های انقلابی هم عمدتا چپ­گرایانه بود؟

هرچند که هر نظریه انقلابی، لزوما چپ­گرایانه نیست و در انقلاب ایران نیز بسیاری از گروه­ها از موضع راست­گرایانه به سمت انقلاب حرکت کردند، باید اعتراف کرد که گفتمان انقلاب در آن دوره تا حدود بسیار زیادی متأثر از تفکرات چپ­گرایانه آن زمان بود. اتفاقا این فضا در اظهارات مرحوم شریعتی در متعادل­ترین حالت بود. آن زمان برداشت­های افراطی انقلابی از دین توسط برخی چهره­ها از جمله آقای گودرزی، که بعدها گروه فرقان را تشکیل داد، که حتی آخرت و بهشت و جهنم را نیز با ابزار انقلاب و ضدانقلاب تعریف می­کردند. برای مرحوم بازرگان، تنها مُرّ دین مهم بود، در نتیجه باور نداشت برای اثبات دین به تفکری غیر از دین نیاز داشته باشیم. اگر هم در جایی از اندیشه­های متفاوت استفاده می­شد، برای تثبیت و بسط بهتر مفاهیم دینی بود. ایشان نسبت به فضای آن روز احساس خطر می­کردند. مرحوم مطهری نیز در این زمینه با شدت و حساسیت بیشتری نگران بودند. این نگرانی با تغییر ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق در سال 54 تشدید شد. باید توجه کنید این امر به آن معنی بود که بسیاری از جوانان مذهبی که اتفاقا خاستگاه خانوادگی آنان نیز به اقشار متدین جامعه برمی­گشت، تغییر مشی داده و مارکسیست شده­بودند. این رویداد به­شدت متدینین جامعه را متأثر و هراسان کرد. این رویداد بازرگان را نیز نگران کرد و در مرتبه بیشتر، مرحوم مطهری را نیز به واهمه انداخت. این دو با این نگرانی و واهمه و با توجه به این­که ادبیات مرحوم شریعتی نیز به­صورتی متأثر از اندیشه­های مارکسیستی بود، ابتدای انقلاب نامه­ای را علیه برخی از اندیشه­های ایشان تهیه و امضا کردند.

-اصولا نامه را به­صورت شخصی که امضا نمی­کنند. احتمالا قرار بوده که نامه منتشر شود. متن نامه نیز با کلیت اندیشه­های آقای بازرگان تعارضی نداشت. فکر نمی­کنید که بازپس­گیری امضای این نامه، عملی سیاسی و تا حدود زیادی مصلحت­اندیشانه بوده­است؟

بله، بازپس­گیری امضای آن نامه، عملی مصلحت­اندیشانه بوده، اما در درجه بالاتر باید گفت تهیه و تدوین آن نامه نیز اقدامی شتاب­زده و غیرمتناسب با فضای آن روز جامعه و هم­چنین اندیشه­های مرحوم شریعتی بوده­است. با این همه، فکر می­کنم که مسئولیت اصلی این ماجرا برعهده مرحوم مطهری باشد؛ چون ایشان نسبت به تفکر شریعتی به­شدت حساس شده بودند و این حساسیت را به دیگران نیز منتقل می­کردند. مرحوم بازرگان هم به­دلیل دوستی که با مرحوم مطهری داشتند، قاعدتا فکر می­کردند که نگرانی­های هردوی آن­ها از یک جنس است که احتمالا بعدها دریافتند که در نوع و شدت نگرانی نسبت به اندیشه­های شریعتی در کنار آقای مطهری قرار نمی­گیرند. اصولا باید گفت در نقش مرحوم شریعتی در نفوذ اندیشه­های مارکسیستی در مفاهیم دینی تا حدود زیادی اغراق شده بود. شما چهره شاخصی را سراغ ندارید که با اندیشه­های شریعتی به ­سرنوشت سال 54 مجاهدین خلق دچار شده باشد. به نظر من، امضای آن نامه توسط بازرگان، شتاب­زده بود و پس­گرفتن امضا نیز اقدامی به­جا و درست بوده است.

-از دیگر وجوه شخصیتی مرحوم بازرگان، وجه سیاسی ایشان است. بازرگان نخستین دولتمرد نظام پس از انقلاب به­شمار می­رود. با وجود تجربیات زیاد سیاسی وی، شاهد نوسانات عجیبی در نوع رفتار سیاسی آن مرحوم هستیم. از سویی در اوج دیکتاتوری پهلوی در اوایل دهه چهل با صدور بیانیه ­اعلام می­کند شاه باید برود و از سوی دیگر در واپسین روزهای سلطنت و در اوج راهپیمایی­های مردم، از لزوم سلطنت شاه و حکومت مردم سخن می­­گوید.

درحوزه سیاست، اگر فرد یا جریانی در مقاطع خاص مواضع متفاوتی را اتخاذ کنند که نشان­دهنده تناقض در رفتار آن­ها نیست. الان کاملا آشکار شده که یکی از درخشان­ترین سخنان جناب آقای بازرگان همین جمله معروف «شاه سلطنت کند و حکومت نکند» بود که در آن زمان شنیده نشد و نمی­توانست هم شنیده شود. بازرگان می­خواست با تغییر مسیر انقلاب به اصلاحات، هم اهداف ملت محقق شود و هم هزینه محتوم هر انقلابی به ملت وارد نشود. در همان انقلاب، بحث مراجعه به آرای ملت برای تغییر رژیم که رسانه­های رسمی بسیار به­آن می­بالند نیز در نتیجه تلاش بازرگان و سایر روشنفکران­دینی بوده­است. بازرگان تلاش داشته آن شور ویران­گر انقلابی را در مجرای نهادهای باقی­مانده از رژیم گذشته جریان دهد و آن شور را در جهت برنامه نوسازی، مورد استفاده قرار دهد که کاملا قابل دفاع و ستایش است. حال با گذشت زمان، بسیاری از منتقدین بازرگان که آن زمان به­دلیل این اظهارات، وی را مورد حمله قرار می­دادند نیز به صحت نظرات ایشان پی برده­اند و در برابر آن بی­مهری­ها و تندی­ها، تقاضای بخشش می­کنند. متأسفانه برخی اظهارات صادقانه ایشان، که اتفاقا در حال حاضر صحت بسیاری از آنها آشکار شده­است، حربه­ای برای حمله به ایشان و همراهان­شان می­شد، به­طور نمونه، آن­جایی­که مرحوم بازرگان تأکید کرد که از من سرعت بیشتر می­خواهند، اما من مانند یک فولکس واگن حرکت می­کنم، برخی از آقایان این امر را به حربه­ای برای غیرانقلابی نشان­دادن مرحوم بازرگان بدل کردند. اگر به عملکرد افرادی که خود را انقلابی­تر از بازرگان می­نامیدند توجه کنیم، در کارنامه اکثرشان چیزی جز افزایش خشونت و تخریب و ویرانی در آن فضا ملتهب نمی­یابیم. در آن برهه، متأسفانه در نقد بازرگان اجماع به­وجود آمده بود و دوست و دشمن به نقد وی می­پرداختند. با این­حال و در آن فضا، مرحوم بازرگان نه همرنگ جماعت شد و نه مانند بسیاری از متفکرین و سیاسیون ایرانی، قهر کرد و به کُنج عُزلت خزید. ایشان مرد و مردانه در میدان ماندند و به انتقاد از اقداماتی که به نظرشان اشتباه می­آمد، همت گماشتند و این­قدر بر مواضع خود پای فشردند که بعدها  بسیاری به حقانیت نظرات ایشان پی بردند. در اینجا باید این نکته را نیز متذکر شوم که من معتقدم این دوره فعالیت سیاسی مرحوم بازرگان، درخشان­ترین دوره فعالیت ایشان درحدود پنجاه سال فعالیتش به­شمار می­رود.

 

-فکر نمی­کنید رفتار آقای بازرگان به­ویژه صداقت ایشان و اعتماد فوق­العاده به دیگر انقلابیون تاحدودی وی را برای فعالیت­های سیاسی نامناسب جلوه می­داد؟ مثلا آن نامه محرمانه معروف ایشان به پهلوی دوم و همسرش که چندسال پیش فاش شد، مبنی بر این­که برای پایان یافتن بحران گروگان­گیری، شما و فرح دیبا خود را تسلیم انقلابیون کنید، من به شما تعهد می­دهم که دادگاه، حکم اعدام صادر نکند، نشان از ساده­اندیشی ایشان و عدم شناخت دیگر بازیگران عرصه سیاست در ایران نداشت؟

من فکر می­کنم که مرحوم بازرگان صادق بود تا ساده. منش وی نیز بر پایه تدیّن وی بود. مطمئنا آقای بازرگان برای آن نامه تعهداتی از مسئولین گرفته بود. حال اگر آن­هایی که تضمین داده بودند، نقض عهد می­کردند، خرده بر بازرگان نبود. اما نگاه کنید اگر آن اتفاق می­افتاد، چقدر از تلاطمات انقلاب کاهش می­یافت، زاویه ما با مجامع بین­المللی چقدر کاهش می­یافت، بخش تکنوکرات بازمانده از رژیم سابق چقدر محیط را امن می­یافتند و به جای فرار، به وظایف خود در بازسازی و نوسازی ایران، همت می­گماشتند. در صورت وقوع پیشنهاد آقای بازرگان به احتمال زیاد دیگر کشور­های بزرگ به صدام چراغ سبز نشان­ نمی­دادند و ایران وارد یک دهه جنگ نمی­شد.

-قبول ندارید که این اقدام بازرگان، نشان­دهنده اعتماد عجیب و غریب به همرزمان دوره انقلاب خود بوده است؟ اصل همین امر نیز نشان می­دهد که ایشان توانایی یک رجل سیاسی را نداشتند.

بازرگان باید اعتماد می­کرد. اگر این اقدام را انجام نمی­داد، وی هم اضافه می­شد به خیل سیاسیون با لایه­بندی­های شخصیتی پیچیده و رنگارنگ. بازرگان به سبب همین منش خود، بازرگان شد. به­خاطر همین رفتار نیز برخی سیاسیون به وی ساده­اندیش می­گفتند و معتقد بودند که ایشان تناسبی با تاریخ پرشور صدر انقلاب نداشت و واقعا هم با آن فضای احساسی و هیجانی، هیچ­گونه سنخیتی نداشت. با این­حال وی باید در آن زمان قرار می­گرفت تا ما دریابیم که چه اشتباهاتی در آن مقطع زمانی انجام داده­ایم. قرآن به پیامبر می­فرماید ما تو را به­عنوان تبشیر دهنده، انذارکننده و شاهد در جامعه در نظر گرفتیم. در آزمایشات شیمی، یک ماده را به­عنوان شاهد در نظر می­گیرند و در ادامه آزمایش­های دیگر را با مقایسه با نمونه شاهد ارزیابی می­کنند. در عرصه سیاست،  حضور بازرگان به­عنوان شاهد، مبیّن آن بود که در فضای پرشور و هیجان سیاسی نیز می­توان صادق و روراست بود و از ابزار فریب استفاده نکرد. بازرگان همان­طور که گفتید، بسیار صادق بود، همان­طور که درباره پیامبر اسلام نیز می­گفتند که تو مانند گوش هستی که هرچه مردم به تو گفتند، باور می­کنی، به قول مرحوم شریعتی، مؤمن، گول­خور بزرگ است. این اعتبار فرد صادق است که در برابر بی­صداقتی دیگران فریب می­خورد، اما این فریب خوردن از سر جهل نیست، بلکه از بزرگواری و برای اثبات این امر است که در مقوله سیاست هم می­توان بدون لایه­بندی صادقانه رفتار کرد.

-فکر نمی­کنید که حتی در بحث استعفا نیز آقای بازرگان خلاف سیاست رفتار کردند. اگر وی استعفا نمی­داد شاید روند خشونت­های بعدی چنین عریان نمی­شد؟

نه. شاید این نگاهی که می­خواهم به آن اشاره کنم جبرگرایانه باشد، اما معتقدم این روندی که در انقلاب رخ داد، باید به انجام می-رسید و کسی نمی­توانست این مسیر را تغییر دهد. هگل معتقد است تقدیر تاریخی هر حرکت، همان چیزی­ست که از نظر اخلاقی در انتهای حرکت بر آن مستولی می­شود. استعفا و یا عدم استعفای بازرگان، تغییری در مسیر انقلاب ایجاد نمی­کرد، مثلا هنگامی که بازرگان بر مسند قدرت بود، داستان اعدام هویدا رخ داد، درحالی­که بازرگان و دولت وی، تمام تلاش خود را برای جلوگیری از اعدام وی به انجام رساندند، با اراده یک قاضی، وی اعدام شد و بازرگان هیچ اقدامی نتوانست انجام دهد. اصولا کسی با بازرگان همکاری نمی­کرد.

- با این حال قبول دارید که بودن وی بهتر از نبودنش بود؟

بودن بازرگان برای این بود که ما بدانیم که در آن فضا نیز می­توانستیم خطاکار نباشیم. همه در آن زمان، خطاکار بودیم، چه من نوجوانی که در آن دوره، روحیه انقلابی را مترادف با تخریب همه بنیان­های باقی­مانده از رژیم قبل می­دانستم، چه  افرادی که در رأس قدرت قرار داشتند.

-یکی از وجوه سیاست­مداران، چه از نوع اسلامی و چه غیر از آن، کیاست است. روایت هم داریم که المؤمن کَیِّس، هرچند که برخی هر اقدام غیرصادقانه­ای را ذیل این واژه مشروعیت می بخشند. با این حال، قبول دارید که بسیاری از اقدامات سیاسی مرحوم بازرگان خالی از این عامل بوده است؟

دو موردی که شما در این بحث اشاره کردید، عین کیاست بود. چه آن­جا که گفتند شاه سلطنت کند و نه حکومت و چه آن نامه به شاه که از وی خواسته شده بود به شرط عدم مجازات اعدام به کشور بازگردد. اگر این اتقاق می­افتاد، می­دانید چه تحولی در تاریخ ایران حاصل می­شد؟

-اما درخواست هنوز زیر علامت سؤال و یک اگر بزرگ قرار دارد.

بله، به­همین دلیل است که شخصیت­های بزرگ در نهایت تراژیک می­شوند. یعنی عظمت آنها در شکست­های آنان به تصویر کشیده می­شود تا معیاری برای ارزیابی روش حق­طلبانه بدل شود. از نگاه ماکیاولیزم قدرت، حضرت علی در دوره خلافت شکست خورده­است، اما آیا در عرصه واقع چنین است؟ درحالی­که حضرت علی با سرنوشتی تراژیک در تاریخ قرار گرفته است و دشمنان وی درگوشه­ای از تاریخ مدفون شده­اند.

-بسیاری از اندشمندان برای خود آرمان­شهرهایی را تبیین کرده­اند. آرمان­شهر مرحوم بازرگان برای زیست مؤمنانه دارای چه پارامترهایی­ست؟

اتفاقا بازرگان تصویر آرمانی از جامعه مطلوب خود ارائه نمی­دهد. در این زمینه، وی بسیار واقع­بین است. وی به دنبال زیست مؤمنانه بود، به­همین دلیل تلاش داشت تعارضات اندیشه­های سنتی دینی را با دنیای نو و مدرن تا حد امکان کاهش دهد. در دفاعیاتش، که برخی به آن نقدهایی دارند، تلاش دارد تا ثابت کند که بسیاری از رسوم جوامع مدرن وام­گرفته از اندیشه ما بوده است. مثلا ورزش صبح­گاهی را با نماز و خواندن روزنامه در ابتدای صبح را با خواندن قرآن در ابتدای ساعات روز مقایسه می­کرد. متأسفانه چون در آن زمان، هیچ­گونه همدلی با ایشان اتفاق نمی­­افتاد، بسیاری از اظهارات ایشان تقلیل­گرایانه برداشت شد. به­طور خلاصه باید تأکید کنم بازرگان به آرمان­شهر اعتقاد نداشت. تنها دغدغه وی، چگونگی زیست مؤمنانه در عصر جدید بود. وی می­خواست در این دوران، دین در عرصه­های مختلف جامعه نفوذ کند و شهروندان بتوانند دینی بیندیشند و دینی زیست کنند.

 

 

كليه‌ حقوق محفوظ و متعلق به «بنياد فرهنگي مهندس مهدي بازرگان» استا.